تبلیغات یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان
دوشنبه 17 خرداد 1389
بسم رب الشهداء./
اینقدرها آدم احساساتی نیستم که وقتی یاد گذشته میکنم، رگ نوستالوژیکم باد کند و غرق شوم در آنچه که گذشت و مأیوس شوم از آنچه که هست و برباد رفته بدانم آنچه را که خواهد شد..
حالا نه اینکه آنچه گذشت ما خیلی پرشور باشد و تکرارناشدنی و نه اینکه آنچه هست ما اینقدر دلسرد کننده باشد و آنچه خواهد شدمان از اساس ناامید کننده. بل اینکه این به یاد گذشته افتادن، بیشتر صرف مرور خاطرات است و بس. خاطراتی که چه قابل تکرار باشد یا نباشد، به هرحال گذشته است و انگار این گذشتههاست که امروز و فردا را میسازد..
بگذریم. میخواندم رفقا را. آن کثیری که از امام نوشته بودند و موج 14 خردادی براه انداخته بودند و آن قلیلی که از فرزندان به خون نشسته امام در ایام فتنه نوشته بودند و تقدیم کرده بودند به مادران داغدار شهدای بصیرت و خدا میداند که چقدر از این عنوان شهدای بصیرت که اسفند 88 جایی گفتمش، دلم خون میشود..
همین خواندن رفقا بود که یاد گذشته را زنده کرد برایم. گذشتهای که خیلی دور نیست. خیلی غریب نیست. خیلی فراموششده نیست. همین وبلاگنویسی مثلا. زمانی بود که تعداد دست به کیبوردهای حزباللهی، کمتر از 30 نفر بود که از این 30 نفر هم تقریبا نصف بیشتر گاهنویس بودند. از این موجها خبری نبود. از حرکت وبلاگی و خروش وبلاگی و جنبش وبلاگی و اینحرفها اسمی نبود. خودشان مینوشتند برای خودشان. نه برای خودشان که برای اعتقادشان. برای ایمانشان. برای انقلابشان. اهل درد بودند و حکما از باب دغدغه مینوشتند..
بیشتر که گذشت، 30 نفر بیشتر شد و البته گاهنویسی رایج، جای خود را به کپینویسی داد. فلانی در فلان کتاب خوب نوشته، پس من باید عین همان را کپی کنم. یا فلان سایت مقاله خوبی داشت، پس چرا من بازنشرش ندهم؟! و این ایامِ شروع موجنگاری بود. و هرچند که این موج نگاریها، هنوز هم نه منباب خاطرهنویسی بود. که رنگ و بویی از عمق اعتقاد نوشتن داشت. دقت که میکردی، عطر دلانگیز دغدغه به مشامت میرسید. بر این یقینم که نوشتنهای آن دوران هدف داشت. هدفی که درپشتسرش فکر و اندیشه خوابیده بود..
حالا اما وقتی که میخوانم ارزشیهای ساکن این دنیای مجاز را، هرچند هنوز هم گوشه و کنار میشود پیدا کرد دست به کیبوردهایی که از سر درد و دغدغه مینویسند، اما اکثریت رفقا اهل روزنگاری و شاید روزینگاری شدهاند. موجی اگر راه میافتد، برای خاطرهنویسی است. یک کلام، از سر عشقی نوشتن است. معلوم نیست برای چیست که اگر نوشته نشد، هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. هیچ چیز این عالم مجازی عوض نخواهد شد. ربطی به دفاع نرم ندارد. با جنگ نرم بیگانه است. از درد دور است. هدف ندارد، خلاص.!
اینها را ننوشتم که به عزیزان دلم بربخورد. نوشتم که من هم یاد گذشته کرده باشم اما به سیاق خودم. نوشتم که همان اندیشه ساختن امروز و فردا از پس یاد گذشته را پررنگ کرده باشم. مطلق هم نیست. که دیدهام همین ایام بیدردنویسیها را هم که بعضیها مینویسند و حرکتی دارند از باب درد. از باب دغدغه..
بگذریم. قصدم این نبود که با از گذشته نوشتن، امروز و فردا را تخطئه کنم. همان که گفتم. نوشتم تا درس دیروز را برای امتحان فردا مرور کنم. و صد البت نوشتم که یادم نرود زمانی بود که عالم مجازی، رنگ و بوی دیگری داشت. نوشتم برای گرامیداشتن یادمان گذشته مجازیمان.!
بعدالتحریر:
دوستی دارم مهدی فاطمی صدر نام که صدرایش میخوانم. تقریبا همدورهایم در روایتگری. حرف خوبی دارد به این مضمون که انقلاب اسلامی از سال 42 شروع نشد و به سال 57 ختم نشد. و جنگ هم سال 59 آغازش نبود و 67 هم تمام نشد. که هم انقلاب اسلامی ریشهای قدیمیتر دارد و چه بسا که از هبوط آدم بر زمین آغاز شده باشد و هم تاریخ جنگ دل در گروه قدمت انسان دارد و شاید از دعوای قابیل با هابیل سرچشمه گرفته باشد. و اینها همه در راستای همند و به یک مقصد ختم خواهند شد. از هبوط آدم اولین به قیام منجی آخرین..
و با خودم فکر میکردم که کاش این نوشتنها و به قول همین صدرای ما، این لاگیدنها، از درک همین خط متصل از ازل تا به ابد ریشه بگیرد. که از درد بنویسیم که مرد میزاید. از سر دغدغه بنویسیم که هدف میآفریند. و از باب اخلاص بنویسیم که مثل نفس حق مؤثر باشد..
یازهرا(س)./