"
زمین٬ سیاره رنج
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم الرب الشهداء./
دست خودم نیست که هربار وقتی سفر جنوب به پایان می رسد و به این شهر دودگرفته برمی گردم، تا مدتها حال و هوای خوبی ندارم و دست خودم نیست که هربار وقتی به میان این نسل دهان دره و دودمان خمیازه بر می گردم، از زمین و زمان متنفر می شوم..
نمی دانم اما شاید حق با عزیزی باشد که می گفت تقصیر از خود من است که چشمانم عادت کرده به دیدن سیاهی های روزگار و تماشای کثیفی های شهر و بی دردی مردمانش و همین سبب می شود که حال و روز خوبی نداشته باشم..
مصیبت وقتی بزرگ تر می شود که می ببینم این بار که با جسمی مجروح و تنی خسته و دلی پریشان تر از همیشه به این حال و هوا بازگشته ام، هنوز یک روزم به دو روز نرسیده، به جبر نحس زمانه، باید تلخی وسوسه های این دنیای دنی را به کامم حس کنم و صد آه و صد افسوس که چه سخت است اینکه راهی و اختیاری ندارم برای فرار از برابر این اجبار تنفر برانگیز..
تمام اینها را ضرب کنید در دوری و جدایی از خوش خوشان قدم گذاشتن بر خاک سرخ جنوب و استشمام عطر قدسی بهشت خوبان و رایحه خوش عاشقی بهترین مردان تاریخ و حشر و نشر و نشست و برخاست با آنان که مثل خودم از سیاهی ها بیزارند. و چه حال غریبی است سرخوشی نشست و برخاست با یاران به معراج رفته و تلخکامی این دنیازدگی منحوس..

بعدالتحریر:
ــ برگشتم اما انگار فقط این جسم رنجور زخم خورده بازگشته است نه آن دل پریشان و روح آشفته و ذهن خط خورده..
به دلایلی بیشتر از همیشه خوش گذشت و دست خالی ام پر شد. هرچند که مثل خیلی از مناطق عملیاتی که با هر تک و پاتکی بین سپاه حق و جنود شیطان دست به دست می شد، این پر و خالی شدن مدام در تکرار و در نوسان بود..
ــ سردرد یادگاری که این ده روزه تشدید شده، کم نشده که هیچ، شدیدتر و بیشتر هم شده و حالا می فهمم که چرا بعضی ها، شهید شدن را بر تحمل درد شیرین جانبازی و عشق بازی بیشتر با خدا، ترجیح می دهند..
ــ خبرم کرده اند که احتمالش هست به دعای خیر بعضی دوستان و به خاطر بعضی از نوشته هایم، خوش خوشان آب خنک خوردن شامل حالم شود که خب، الحمدلله. چشم همه منتسبین به جمهوری اسلامی از جمله جناب قاضی القضات و حضرت استوانه روشن.!
ــ حرف آخر هم اینکه شاید یکی از همین روزها، سید پویان حسین پور برای همیشه بمیرد.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در - و ساعت
-
نظر ها ()
[لینك مطلب]