یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:سه شنبه 13 آذر 1386:

" الرحیل٬ الرحیل.!‌ یاران شتاب کنید.. "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم الرب الشهداء./

یاران!

این قافله، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که:

"الرحیل، الرحیل، الرحیل"

از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت فیضانی است که علی الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و....

بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است با قلبی که در آن، چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:

"حسین، حسین، حسین"

نمی تپد، حسین حسین می کند..

یاران!

شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه رحل اقامت بیفکند؟

و مرگ نیز در اینجا همانقدر با تو نزدیک است که در کربلا با حسین. و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟

که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین که از من و تو شایسته تر است..

الرحیل، الرحیل!

یاران شتاب کنید..

                                                   "سیدالشهدای اهل قلم، سید مرتضی آوینی"

 

بعدالتحریر:

ــ کاش می شد هرگز از این سفر بازنگشت.!

کاش می شد مبهوت در غربت کردستان شد و ابهت و عظمت حاج احمد را حس کرد..

کاش می شد که راه آسمان را، از ارتفاعات سر به فلک کشیده کردستان پیدا کرد..

 

ــ فردا عازمیم و پیش از عرفه، این تنها فرصت و بل آخرین فرصت است برای من. پس دعا کنید.!

 

ــ یا حضرت عشق، ادرکنی..

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در سه شنبه 13 آذر 1386 و ساعت 11:12 ق.ظ

نظر ها ()        [لینك مطلب]


صفحات وبلاگ


Technorati Profile