تبلیغات

یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , ![]()
" من یک لباسشخصی هستم.! "
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
آقای قاضی؛
میخواهم اعتراف کنم که من یک لباسشخصی هستم.!
یکی از همین لباسشخصیهای خودسر. یکی از همینها که خیلی اهل منطق تساهل و تسامح نیستند. یکی از همین لباسشخصیهای مزدور. از همینها که سرتاسر وجودشان بوی خاک و خل میدهد. یکی از همین مرتجعینی که هنوز در رؤیای دهه 60 زندگی میکنند و نمیفهمند که دنیا عوض شده و عصر آرمانگرایی گذشته. یکی از همینها انحصارطلبهایی که غیر از اسلام شیعه، هیچ خط و ربطی را به رسمیت نمیشناسند.!
یکی از همین لباسشخصیهایی که قائل به جنگ تا رفع کل فتنههای عالمند. یکی از همینها که در جنگ ایمانیشان، جغرافیا و مرزی نمیشناند. چه این جنگ در دشتهای فکه و طلائیه باشد و چه در خیابانهای لندن و واشنگتن. اصلا بهخاطر همین اعتقاد است که من لباسشخصی شدم. بهخاطر اینکه بتوانم در همهجا بجنگم. مخصوصا اگر این جنگ در خیابانهای شهر خودم باشد. من لباسشخصی شدم تا بغض انقلابیام را بر سر آنانکه با دین من و مکتب من میجنگند فریاد بزنم. آری آقای قاضی، من یک لباسشخصی هستم.!
آقای قاضی؛
میخواهم اعتراف کنم که من حالم از هرچه دموکراسی و مدرنیته بههم میخورد. میخواهم اعتراف کنم که وقتی شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس و مرگ بر اسرائیل را فریاد میزنم، از اعماق وجودم دلم میخواهد سر به تن سردمداران و سیاستمداران این کشورها نباشد. میخواهم اعتراف کنم اگر دست من بود، زیر میز مذاکره با آمریکا میزدم و سقف اتفاقهای وزارت امور خارجه را روی سر هرکس که خواب بازگشتن آمریکا به ایران را میبیند خراب کنم.!
میخواهم اعتراف کنم که من از همان اول از میرحسین بدم میامد. از همانوقتی که فهمیدم یک ضلع مثلث نوشاندن جامزهر به حضرت روحالله بود. از همانوقتی که دیدم اطرافش پر شده از شیکپوشهای قرتی بالایشهر نشین. من از همانوقتی که شمشیر آبدیده میرحسین و دژخیمان سبزکش را دیدم، فهمیدم که دوباره باید لباس جنگ بهتن کنم. وخب چه لباسی مناسبتر از لباسشخصی برای این جنگ؟!
آقای قاضی؛
میخواهم اعتراف کنم که در تمام این چندماه گذشته، من حتی یک روز هم لباسشخصیام را از تن بیرون نکردم. اعتراف میکنم که در این مدت همیشه آماده جنگ بودم. گاهی توی خیابانهای تهران و گاهی توی اینترنت و گاهی هم توی دانشگاه. اصلا آقای قاضی، می خواهم اعتراف کنم که من، یکی از لباسشخصی هایی هستم که روز عاشورای امسال، به هیئت و روضه نرفت. یکی از لباسشخصیهایی که از اول صبح، از میدان امامحسین(ع) تا میدان انقلاب و خیابانهای اطراف، به جنگشهری با منافقان سبزینه مشغول بود. اعتراف میکنم که من همراه با گروهی دیگر از لباسشخصیها، سوار موتور به جنگ و درگیری با فرزندان یزید مشغول بودم..
آقای قاضی میخواهم اعتراف کنم که در شب عاشورای 88، اگر زودتر خبردار میشدم، بازهم بهعنوان یک لباسشخصی به جماران میرفتم تا بانگ مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایتفقیهام را بر خاتمی و اعوان و انصارش فریاد کنم..
آقای قاضی؛
اعتراف میکنم که من نهتنها از لباسشخصی بودن شرمنده نیستم، که به این راه و رسم افتخار هم میکنم. چرا که اگر دیروز و در جنگی که بود، تحت لوای بیرق حضرت روحالله لباسشخصیهایی چون احمد متوسلیان، ابراهیم همت، مهدی و حمید باکری، حسین خرازی و... در با لباسخاکی بسیج و و لباسسبز سپاه میجنگیدند، امروز و در جنگی که هست، تحت بیرق ولایت حضرت امام خامنهای، من با لباسشخصیام ادامهدهنده راه همانانم و این جهاد بیپایان، هویت و هستی مرا شکل میدهد..
آری آقای قاضی. من با تمام وجودم اعتراف میکنم که یک لباسشخصی هستم و به لباسشخصی بودن مباهات میکنم.!
بعدالتحریر:
اول: این اعترافنامه، نه طنز است نه خیال و نه بازی. این اعترافی است با تمام وجودت. اعترافی است به یک اعتقاد سرخ. اعترافی است در یک دادگاه ایمان و اندیشه..
دوم: از این رفقا که به صفت لباسشخصی میشناسمشان، طلب میکنم تا اگر خواستند در این دادگاه حاضر شوند:
سید سجاد صاحب فصول که خیلی قبلتر با وبلاگی به همیننام، پای لباسشخصیها را به دنیای مجازی باز کرده بود.!
مصطفی زرقونی که چه قبول کند چه نکند، در عالم لباسشخصیها، فرمانده من است.!
حسینپناهی که از لباسشخصیهای کهنهکار است.!
علیاللهیاری که لباسشخصی است در عالم دانشگاه.!
محمد صالح مفتاح که یک لباسشخصی مدرن است.!
سوم: این نه جنبش و بازی وبلاگی است نه چیزی شبیه این. تنها دادگاهی است برای آنها که به لباسشخصی اعتقاد دارند.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در سه شنبه 22 دی 1388 و ساعت 06:23 ب.ظ
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , ![]()
" وقتی که راستیها چپ میزنند.! "
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./ بر خلاف آنچه همگان میاندیشند، کنشها و فعل و انفعالات سیاسی در کشور ما، در یک قرارداد نانوشته، کاملا بین دو جناح چپ و راست تقسیم شده است و بهغیر از آنانی که مورد تائید یکی از این دو جناح هستند، کس یا کسان دیگری حق ورود به عرصه سیاست و قدرت را ندارند. این تقسیمبندی نانوشته بهنحوی است که برههای از زمان که راستیها در مصدر قدرتند، چپیها نقش منتقد را بازی میکنند و در برههای دیگر که زمام امور در دست چپیهاست، راستیها در نقش مخالف ظاهر میشوند.. جالب اینجاست که این دو جناح ظاهراً متفاوت و جدای از هم، در باطن وحدت و نزدیکی بسیار دارند. چه در جبهه اقتصاد که هر دو طرف، قائل محض به اقتصاد سرمایهداریاند و چه در عرصه فرهنگ که اصولاً هیچکدام به آرمانگرایی و ارزشمحوری فرهنگ اعتقادی ندارند و بیراه نیست اگر بگوییم که این وحدت و اشتراک، فقط و فقط به خاطر حفظ ظاهر و فریب افکار عمومی، با رنگ و لعاب اختلافات سیاسی تزئین شده است و یکی علیالظاهر هوادار انقلاب و قائل به اسلام سیاسی است و دیگری در ویترین خود، سکولاریزم و نفی گفتمان انقلاب را به نمایش گذارده است.. در طول چند ماه اخیر بویژه در ماههای منتهی به انتخابات و پس از آن، این وحدت رویه و اشتراک نظر، به طرز عجیبی عیان و آشکار شده است و بیراه نیست اگر بگوییم که علنی شدن این قاعده نانوشته، بهواسطه حضور جریانی است که سوای دو جناح و باند سیاسی و مغایر با تمام سیاستبازیهایشان وارد عرصه سیاست و قدرت شده و بر خلاف آنان که در جلاء و در خفاء شمشیر به روی انقلاب و آرمانهای والایش کشیدهاند، معتقد محض به گفتمان انقلاب و اسلام ناب روحاللهی است. شاهد مثال این مدعا، همان است که بزرگان هردوجناح، در ایام پیش از انتخابات با تمام وجود بر طبل "هرکسی غیر ا احمدینژاد"هرکسی غیر از احمدینژاد " میکوبیدند و پس از پیروزی قاطع ملت بر دغلبازان چپ و راست، زیر علم حکمیت و دولت آشتی ملی سینه میزنند.. اما این اواخر، آنچه بیش از پیش تشت رسوایی این دو جناح بویژه مدعیان فریبکار جناح راستی را بر زمین انداخته و موجبات هرچه علنیتر شدن اتحاد پشت پرده چپ و راست را فراهم آورده، همین فتنه پس از انتخابات است. آنجا که قلب زعمای جناح راست برای چپیها میطپد و آنجا که سیاستبازان راستی، چپ میزنند.! یقیناً برای آنان که فتنه اخیر را چونان رحمتی از جانب خداوند میدانند که سبب تفکیک حق از باطل میشود، عجیب نیست که زمانی از قول نائبرئیس جناح راستی مجلس بخوانند: "طرح دستگیری سران اصلاحات افراطی است." و یا زمانی نیز بشنوند که رئیس باز هم جناح راستی مجلس، دلنگران سران چپ شده و از تریبون رسمی مجلس، آب تطهیر بر وجود اصلاحطلبکاران آمریکایی میریزد و حساب فتنهگران عاشورا را از ایشان جدا میکند.! و باز عجیب نیست اگر میشنوی که سیاستمدار کهنهکار جناح راست هم مدعی حقوق چپیها شود و مطالبه بهحق ملت دربرخورد با سران فتنه را حرکتی انحرافی بخواند و برخورد غیرتمندان حزبالله با فتنه شب عاشورای خاتمی در جماران را با ماجرای قتل مشکوک خواهرزاده موسوی گره بزند و هر دو جریان را از یک جنس و کار یک گروه بداند.! براستی که بیراه نیست اگر این روزهای فتنه و آشوب را، پردهای از یوم تبلیالسرائر بدانیم که رازها از پس پرده برون میافتد و نقاب از چهره ریا و تزویر کسان برداشته میشود.! یازهرا(س)./
ویرایش شده در شنبه 12 دی 1388 و ساعت 06:59 ب.ظ
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , ![]()
" این جبهه نیرو ندارد.! "
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
برداشت اول: این جبهه نیرو ندارد.!
یك وقتی (گمانم سال 86،7 بود.) بچههای امام صادق(ع)، یک جزوهای کار کرده بودند به اسم "این جبهه نیرو ندارد.!"
مضمونش این بود که آی جماعت، انقلابی بودن، تنها به شکل و شمایل مذهبی داشتن و کارهای مذهبی کردن نیست. بلکه انقلاب یک ذات و ماهیتی دارد که اگر کسی مدعی انقلابی بودن است، باید این ذات و ماهیت را اولا درست بفهمد، و ثانیا واقعا اهل عمل در راستای آن باشد. و یکی از مصادیق بارز عمل در راستای ذات انقلاب، اطاعت و پیروی از فرامین و اوامر حضرت آقاست..
این جزوه یک مقالهای هم داشت به این مضمون که یا ایهاالناس، فرق است بین کار خدا را کردن با کار برای رضای خدا کردن. و شهدا کسانی بودند که کار خدا را میکردند. که اگر قرار بود فقط برای رضای خدا کار کنند، دیگر چه لزومی بود که مثلا حاج همت برود جبهه و شهید شود؟! خب در همان مدرسهای که معلمش بود، برای رضای خدا میماند و برای رضای خدا، هزاران شاگرد اهل خدا و پیغمبر تربیت می کرد.!
نقل این بود کار خدا را کردن یعنی اینکه، وقتی باید بجنگی، بجنگی. و وقتی باید درس بخوانی، درس بخوانی. و وقتی باید سکوت کنی، سکوت کنی..
برداشت دوم: جبهه را گم نکنید.!
دیروز جایی بحث داشتیم سر اینکه نسبت به قضیه یمن، چطور باید واکنش نشان داد. گله بود که چرا این همه روز از قضیه گذشته، اما هنوز آنطور که باید و شاید کاری و واکنشی صورت نگرفته. بحثها مختلف بود. یکی اشکال کار را در این میدانست که قضایا هنوز برای عوام که هیچ، برای خواص هم درست تبیین نشده. خواص که همین دانشجویان بسیجی و حزباللهی باشند، هنوز آنطور که حضرت امام میخواست و حضرت آقا میخواهد، انقلاب را درست نفهمیدهاند و مسیر تداومش را پیدا نکردهاند. یکی دیگر هم اشکال را از این میدانست که ما اهل حرف شدهایم. فقط حرف میزنیم و جلسه برگزار میکنیم و ستاد راه میاندازیم، اما دریغ از یک عمل بهدرد بخور و تأثیرگذار..
القصه اینکه بحثهای زیادی شد. از نقد تا دفاع از جنبش دانشجویی. اما این وسط، یکی از عزیزان حرفی زد که عجیب به نظرم درست آمد. میگفت مشکل ما اینجاست که رفقا، جایی که باید عمل کنند، عمل نمیکنند. یعنی وقتی باید در موقعیتی خاص وارد عمل شوند، هرجایی هستند الا آنجا که باید. مثلا وقتی باید تجمع کنند، شعار نشریه سر میدهند. وقتی باید رسانهای کار کنند، حکایت سنگ و شیشه سفارت را روایت میکنند و همینطور مثالها و مصادیقی که میشود برا این مضمون شمرد و لب کلام اینکه جبهه را باید درست و به موقع شناخت و انتخاب کرد..
برداشت سوم: سلام بر قاعدین زمان.!
این روزها (خصوصا در ایام بعد انتخابات) خیلی به یاد تیتر جزوه امامصادقیها میافتم. دروغ چرا، خیال اینکه این جبهه نیرو ندارد، بدجور روی روح و روانم خش انداخته. نه اینکه به سیاق این کلیپی که از فرمایشات حضرت مقتدی ساختهاند که حضرتش گله از نبودن عمارها میکند، دنبال روضه و مرثیه باشم، نه. واقعا برایم سؤال شده که چه شد و چه اتفاقی افتاد که از آن نسل پر خروش سالهای جنگ و حتی پس از جنگ، چنین نسل ساکت و مخموری به جا مانده. از خودم میپرسم کجای کار میلنگد که مدعیان اسلام و امام و انقلاب (مدعیان واقعی، نه این سبزینههای دروغین) آنجا که حسین(ع) در وسط میدان به جهاد ایستاده، حضور ندارند. آنجا که حضرت مقتدی، تمام قد در برابر تیغ زهرآلود فتنه دشمن ایستادگی میکند، این جماعت پی تقسیم غنائم و خط و نشان کشیدن برای این و آن رفتهاند. با خودم فکر میکنم که قطار انقلاب، کجای مسیر از ریل خارج شد که مدعیانش، اینطور اسب سرکش جهاد را هی کردهاند و سوار بر یابوی لنگ بیبصیرتی و بیعملی شدهاند..
دروغ چرا، این اواخر به وضوح نشانههای ظهور و بروز نسل جدیدی از قاعدین را در بین حزبالله میبینم. نسلی که یا بالذات اهل ایستادن نیست، یا اینکه به وسوسه وانفسای دنیای دنی، لباس قیام را از تن درآورده و قبای قعود را مناسب خویش دیده و تنها خدا میداند که این جماعت، کجای مسیر یا از قطار انقلاب پیاده میشوند و یا در برابرش سد و مانع علم میکنند.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در - و ساعت -
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , ![]()
" آغای م.ن، سلام.! "
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
آغای م.ن سلام.!
راستش بعد از خواندن خزعبلنامه آخرت، خیلی با خودم کلنجار رفتم که چیزی برایت بنویسم یا نه. آخر نه اباطیلی که گفتی ارزش پاسخ دادن دارد، نه اینکه تو در قد و قوارهای هستی که ارزش توجه کردن داشته باشی. اصلا تو و امثال تو(غفاریها، کروبیها، میرحسینها و...)، مصداق بارز همان مگسانید که عرصه سیمرغ جولانگه خویش فرض کردهاند و حکما میدانی که چنین فرضی، از اصل و اساس باطل و مطرود است..
اما از آنجا که اینبار، اسب جهلت را آنگونه به تاخت گرفتهای که حکما باید هش بشنود تا از حرکت بایستد، کلامی چند به سیاق خودت برایت مینویسم..
میدانی م.ن نامحترم، دیروز که قرآن میخواندم، دیدم که دست بر قضا، صفات شمایان، در قرآن هم به تفصیل بیان شده. همانجا که خدای متعال میفرماید:
"فِی قُلوبِهِم مرضٌ فَزادَهُمُاللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانوا یَکذِبون.." (سوره بقره، آیه 10)
دلهای آنان مریض است. پس خدا بر مرض ایشان بیفزاید و آنهاراست عذاب دردناک بدین سبب که دروغ میگویند..
"اِنَ شَرَّ الَّدوابِّ عِندّالله الصُّمُ البُکمُ الَّذینَ لا یَعقِلونَ.." (سوره انفال، آیه 22)
بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که کر و لالند و اصلا تعقل نمیکنند..
میبینی آغای م.ن؟! میبینی خدای شهیدانی که در تمام این سالها، تو و امثال تو، به نامشان نان خوردهاید و بر سر خان نعمت انقلابشان، به چریدن مشغول بودهاید، چطور شما را توصیف میکند؟! میبینی خدای سید مرتضی آوینی که بازهم تووو امثال تو، آنگونه خون به دلش کردید که به قول عزیزی، سیدالشهدای اهل قلم، پیش از آنکه در فکه شهید شود، در تهران به شهادت رسید، چه جایگاه پست و پلیدی را در دوزخ برای شما در نظر گرفته است؟!
راستی آغای م.ن، شنیدهام که در آخرین دسته گلی که در پای جوی هنر هفتم(سینما) به آب دادی (سریال مضحک و ضد ارزشی چهل سرباز) هزینههای کلانی از جیب بیتالمال را به باد فنا دادی. شنیدهام صحبت از 4 میلیارد بیتالمال المسلمین بود. آنهم برای سریالی که به زعم بسیاری از همان اهالی هنر هفتم، 4هزار تومان هم ارزش نداشت.!
و خب با این حساب، خیلی بعید نیست که چون تویی، چونان سخنان سخیفی را به ساحت امام و مقتدای بسیجیان و نائب بر حق حضرت صاحبالامر(عج) اشارت داده باشی. بالاخره، بین ارتزاق از مال حرام و عداوت و دشمنی با ولایت، رابطهای مستقیم و واضح وجود دارد. شاهد مثال این سخن را در همان عاشورایی که باز هم تو و امثال تو، فراری از فرهنگ و روح و اندیشهاش هستید، می توان یافت. آنجا که سپاهیان عمرسعد، در برابر وعظ و خطابه حضرت اباعبدالله(ع)، به هلهله و کلکله پرداختند و حضرت، دلیل این حرکت یزیدیان را شکمهای انباشه شده از مال حرامشان بیان فرمود..
بگذریم آغای م.ن. بگذریم که همانگونه که در آغاز این سطور گفتم، حکایت تو و یاوهگوییهایت، نه آنچنان مهم است که بیش از این فرسایش قلم طلب کند و نه آنچنان متقن و مدلل که ارزش اطاله وقت و کلام بیش از این داشته باشد. تنها برای کلام آخر، تو را و هممسلکان و همپالگیهایت را به نهجالبلاغه حضرت مولا(ع) حوالت میدهم تا دلیل این یاوهسراییها و کجراهه رفتنهایتان را به وضوح دریابید:
"شیطان را ملاک کار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریک خود ساخت. پس، در سینههایشان، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مىنگریست و از زبانشان سخن مىگفت، به راه خطایشان افکند و هر نکوهیدگى و زشتى را در دیدهشان بیاراست و در اعمالشان شریک شد، و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد.." (نهجالبلاغه، خطبه 7)
یازهرا(س)./
ویرایش شده در شنبه 28 شهریور 1388 و ساعت 02:17 ق.ظ
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , ![]()
" بیغیرتها به بهشت نمیروند.! "
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
اگر پسند و اگر ناپسند، میگویم
نگفته بودم و اینك بلند میگویم
نگفتم و جنگ است بعد از این سخنم
و از دهان تفنگ است بعد از این سخنم
و اما بعد..
هفتهای که گذشت، موعد دیدار سالانه تشکلهای دانشجویی با حضرت آقا بود. دیداری که برخلاف سالیان گذشته که معمولا در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان(عمدتاً بعد از لیالیقدر) صورت میگرفت، امسال در هفته آغازین ماه مبارک انجام شد..
با توجه به نتایج انتخابات دهم و حضور بیسابقه ملت در پای صندوقهای رأی و آراء پرشمار احمدینژاد، و نیز حوادث و اغتشاشات پس از انتخابات، تقریبا میشد حدس زد که عمده نطقها و بیانیهها و سخنرانیهای نمایندگان تشکلهای دانشجویی، حول محور همین مسئله خواهد گذشت و خب، حسب انتظار همینطور هم شد..
تقریبا به غیر از دو سه نفر نخبه علمی که در همان حیطههای صرفاً علمی صحبت کردند و الحق هم حرفهای خوبی زدند، باقی جماعت سخنران، حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات و آراء 24 میلیونی رییسجمهور منتخب را همانگونه که پیشبینی میشد، رأی به کارآمدی و مقبولیت نظام مقدس جمهوریاسلامی و گفتمان انقلاباسلامی و عدالتخواهی فرض گرفتند و سپس به تحلیل مسائل بعد از انتخابات و جنگ نرم دشمنان انقلاب پرداختند و لزوم برخورد قاطع با سران پشتپرده اغتشاشات را مورد تأکید قرار دادند..
اما در این میان، آنچه بیش از همه نظر حقیر را به خود جلب کرد و مقصود این نوشتار هم هست، این پرسش است که با همه این تحلیلهایی که از دل به اصطلاح جنبش دانشجویی مسلمان ما بیرون آمد، چرا در طول حوادث بعد از انتخابات، و در زمانی که موجودیت نظام مقدس جمهوری اسلامی، به عنوان ضامن تداوم انقلاب اسلامی و اولیتر از آن، به عنوان بستر اصلی زمینهسازی برای ظهور حضرت صاحبالامر(عج)، در خطری ولو به تعبیر رسای حضرت مقتدی، حقیر و کوچک قرار گرفت، هیچ اثری از موجودیت و حضور در صحنه این جنبش نبود که نبود.!
حقیر به عینه شاهد بودم درست در زمانی که جنگ احزاب داخلی و خارجی بر علیه انقلاب و نظام براه افتاده بود، عمده این جماعت به اصطلاح جنبش دانشجویی که سالانه کرور کرور از بودجه بیتالمال المسلمین صرف هزینه رتق و فتق امورشان میشود، حتی از اظهارنظر و مصاحبه و بیانیه و هرچه مثل این خودداری کردند، تا چه رسد به حضور میدانی و مدنی حضراتشان در صحنه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی..
و البته جالبتر آنجا بود که کمی قبلتر از ایام فتنه و در بلبشوی تبلیغات انتخاباتی و درست در زمانی که کاندیدای موردنظرشان در خطر بود، همین عزیزان تشکلهای دانشجویی را میدیدی که سینه چاک دفاع از وی شده بودند حتی بعضا در سطح شورای مرکزی به عرصه تبلیغات میدانی و پوستر چسباندن آمده بودند. اما وقتی که دنیا به کامشان شد و آب رأیگیری از آسیاب افتاد، اما در عوض اصل نظام در خطر و در محاصره مدنی ضدانقلاب قرار گرفت، انگار نه انگار که اصلا این حضرات از روز ازل در عرصه گیتی وجود داشتهاند.!
بگذریم از عدهای که تا دیروز به محاسن پرپشتشان مینازیدند ولی در آن ایام فتنه، با صورت سهتیغهشده و لباس آنچنانی میدیدیشان. و یا عدهای که تازه باد تساهل و تسامح دوران اصلاحطلبکاران به تنشان خورده بود و قبای روشنفکری و یا بهتر بگویم، روشنفکرنمایی را برازنده تن خویش میدیدند و اسیر هژمونی رسانهای ضد انقلاب، نوای چرا زدید و چرا کشتید سرمیداند. کاری با جماعت بیبصیرت و نادان کنج این تشکل و گوشه آن پایگاه دانشجویی هم ندارم که درمانده بودند که حالا و در این اوضاع، جانب حق را بگیرند و یا برای فرار از رسوایی انقلابیبودن(!) همرنگ جماعت سبزینه شوند.!
سخن کوتاه کنم که این درد، تنها مختص جنبش دانشجویی نیست و بالاتر از اینان، عجیب دامن ستادیها و تبلیغاتچیهای بالادستی دکتر را گرفته بود که فردای پایان رأیگیری و شروع اغتشاشات، گویی آب شدند و در زمین فرو رفتند.!
و کلام آخر اینکه؛ ای در، به دیوار بگو که بیغیرتها به بهشت نمیروند.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در یکشنبه 8 شهریور 1388 و ساعت 05:53 ب.ظ