بسمربالشهداء./ جایی نوشتهام: الحق که آدمیزاد عجب موجود متناقضی است.! یک وقتی اگر قرار باشد در مسیر آرمان و ایدئولوژی، سر یکی مثل خودش را بیخ تا بیخ میبرد، بیآنکه در دلش آب از آب تکان بخورد. گاهی هم تنها به خاطر گریه عادی و معمولی نوزادش، بغض میکند و اشک به چشمش میآید.. با این تفاسیر، دیگر چطور میشود گفت که جمع ضدین با هم محال است؟! بعدالتحریر: بالاخره حنانهام به دنیا آمد. یعنی به دنیا آورده شد. درست وقت اذان صبح پنجشنبه، 23 تیرماه 1390.. یازهرا(س)./
بسم رب الشهداء./ جایی نوشتهام: " بیش از 63% از موارد طلاق در کشور، بهعلت عدم آگاهی مناسب زوجین از دانستنیهای جنسی و عدم تأمین نیازهای جنسی یکدیگر میباشد.." و در نتیجه؛ آی علمای اسلام، به داد اسلام برسید.! یازهرا(س)./
بسمربالشهداء./ این را برای تو مینویسم؛ تویی که شاید نخوانیاش.. و برای او؛ اویی که حتما نمیخواندش.. همین یک ساعت پیش از جنوب رسیدهام. و چقدر دلم تنگ شده برای جنوب.! یازهرا(س)./
بسم رب الشهداء./ ببین اخوی، تو بیا اینجا بنشین و مدام بگو بسیجی، بسیجی، بسیجی. اصلا نذر تسبیح کن که اقلا 10000 بار این نام که الحق هم مقدس است را بر زبان جاری کنی.. آخرش که چه؟! اصلا نگو، بنویس. یک وبلاگ نه، 1000 وبلاگ. جنبش وبلاگی که هیچ، اصلا برو تکنولوژی جدیدی راه بینداز و اسمش را به هوای وب2 بگذار بسیجی 2.! بازهم آخرش که چه؟! با حلوا حلوا کردن، دهان شیرین میشود؟! نه برادر، بینی و بینالله، راستش را بگو. میشود؟! این پیام امام(ره) به مناسبت تشکیل بسیج را هم شبانه روز بخوان. با صدای بلند هم بخوان. اصلا تو بگو 75 میلیون نسخهاش را تکثیر کن و در زمین و زمان پخش کن. بگذار همه ببینند. همه ببینندها.! سخنرانیهای حضرت آقا را هم. بخوان. تکثیر کن. پخش کن. ته تهش به کجا میرسی؟! آیه یأس نمیخوانمها، ولی برایم سؤال شده. دروغ چرا، به خودم هم حق میدهم که همه چیز و همه کس را در این وادی زیرسؤال ببرم. سابقه عضویت تشکیلاتیام در بسیج کم نیست. مسئولیت و سمت در انواع و اقسام ردههایش هم داشتهام. کار و برنامه هم که تا دلت بخواهد. حق آب و گل دارم برای خودم. ندارم؟! و این یعنی اینکه حق دارم بگویم، این بسیج بسیج کردن و این امام گفت آقا گفتی که براه افتاده، هزار هزارش، به یک ثانیه لبتشنه ماندن گردان عماریها و گردان مالکیها و گردان حبیبیها و باقی رزمندهها نمیارزد. این فلسفهبافیهایی که در شأنیت بسیج سرهم میکنند، به یک تارموی سفید مادر شهید گمنامی که هنوز وقتی خبر تشییع شهدا را میشنود، از جنوبیترین نقطه تهران عازم معراجالشهدا میشود، نمیارزد.. که اگر میارزید، دیروز روز فتنه، داشتیم کسانی را که پا به میدان بگذارند دربرابر فتنهگران. که میدان مقاومت مدنی خالی نماند. که اگر نبودند همین تک و توک بروبچههای بسیجی عامی (تأکید میکنم عامی) که اهل فلسفهبافی در رثای بسیج نبودند و خیلی هم پیام امام را نخوانده بودند و سخنرانیهای حضرت آقا را نشنیده بودند، الان دیگر نه شماها بودید که اینطور مثل طوطی بسیج بسیج کنید، نه آن فلانفلانشدههای قانونگذار بودند که برای بسیج سهمیه کنکور و چه و چه سرهم کنند.. و البته همین تک و توک بسیجیها که نه فیلسوف بودند نه نخبه علمی و نه مسئول و رئیس و تنها عملگراهایی بودند که فهمیده بودند کل یوم عاشورا یعنی چه، کل ارض کربلا یعنی چه، الان روحشان به آسمان پرکشیده. یکی را با تیغ کاتر سر بریدند. دیگری را توی سطل آشغالهای آهنی باقر قالیباف آتش زدند. یکی را با تیر MP5 دار و دسته مسعود لجنی زدند، یکی را با میلگرد. یکی را هم اینقدر با سنگ توی سر و صورتش زدند که الان حتی مادرش هم خیلی رغبت به دیدن چهرهاش ندارد.. حالا تو مدام بشین و در عظمت بسیج و روح بزرگ بسیجیان بگو. نه عمو. نه برادر. نه اخوی. اینها نیست. بسیجیها، مغز خر نخوردهاند که این اباطیل شماها را باور کنند. بسیجیها، تنها یک چیز میفهمند. اینکه بسیجی را سر بر بدن ننگ است.. یازهرا(س)./
بسم رب الشهداء./ تمام مسئله این است که شخصیت جناب عمار در تاریخ صدر اسلام و بویژه در ایام پس از دموکراسی مستهجن سقیفه، اینقدر شفاف بود که خیلی لازم نباشد تنویرش کرد و بازشناساندش و اینقدر واضح بود که راهی برای قرائتهای شخصی از عملکردش باز نباشد. و البته حضرت مقتدی چه خوب اصلیترین کارکرد جناب عمار را اینگونه تشریح کردند که: "در جنگ صفین، یکی از کارهای مهم جناب عمار یاسر، تبیین حقیقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونی داشتند. کسی که از این طرف خودش را موظف دانسته بود در مقابل این جنگ روانی بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود. یک جا میدید اختلاف پیدا شده، یک عدهای دچار تردید شدند، بگومگو بینشان هست، خودش را میرساند آنجا به سرعت، حرف میزد، صحبت میکرد، تبیین میکرد، این گرهها را باز میکرد.." این تمام آنچیزی بود که حضرت مقتدی، در توصیف کارکردهای جناب عمار فرمود و الحق که همین مختصر، چه بسا سینه سینه حرف عمیق در دل خود داشته باشد. حرفهایی که وقتی خودبزرگبین نباشی و از سر عدل و انصاف در آن دقت کنی، میبینی اگر نگوییم به محاق فراموشی سپرده شده، لااقل باید گفت که دچار تحریف و تغییر جدی شده است.. این تغییر و تحریف را آنجا میشود بهوضوح دریافت که جماعتی، با ردای اسلام و مسلمانی و با دعو ولایتمداری و دفاع از انقلاب، عمدا یا سهوا، تیغ دو دم در پیکر زخمخورده انقلاب فرو کردهاند و به جای تبیین حقائق و بیان اصول و روشنگری، با ادبیات لمپنهای سبزینه، دست به فحاشی و توهین و تخریب نعش بیجان جریان مقابل زدهاند. این گلایه و شکوه، نه از آن جهت است که فتنهگران اعتباری نزد حزبالله داشته باشند، که بیشتر از آن روست که این بلاهتها و حماقتها، اگر نگوییم مستقیما تیشه به ریشه حزبالله میزند، مسلما آب به آسیاب دشمن ریختن است. و صدالبته آنگونه که عرضش گذشت، تحریف آشکار در انتظارات حضرت مقتدی از حزبالله و خواص بابصیرت است که در حوادث فتنهگون، نقش تحلیلگران خبره و منادیان حقیقت را ایفا کنند.. بعدالتحریر: کم و بیش همه ماها خوب خاطرمان هست که حضرت مقتدی در شکوه از خواص بیبصیرت فرمودند: این عمار و خوبتر یادمان هست که حضرتش تابهحال هرگز نفرموده این فحاش.! و این دقیقا همان جادهایست که بعضی دوستان تازهکار در نبردمجازی حق و باطل، چندی است با سرعتی سرسامآور در آن میرانند و هیچ هم معلوم نیست با این پردهدریها و با این ادبیات سخیف کوچه و بازاری، چطور خود را اهل مالک اشتری میدانند که هرچند 10 ضربه شمشیر با خیمه کفر معاویه فاصله داشت اما وقتی علی(ع) امر به بازگشت داد، مالک بیدرنگ بازگشت، نه اینکه بایستد و عربده و فحاشی سر دهد.! یازهرا(س)./
تبلیغات